محمد خوانسارى

226

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )

سرخ ، يا هم فلز باشد و هم شبه فلز ( - قضيهء منفصلهء مانعة الجمع ) . مانعة الخلوّ امورى كه ارتفاعشان با هم ممكن نباشد ، يعنى خالى بودن يك شىء از آنها محال باشد . مانند آسيائى و غير ايرانى . كه خالى بودن يك تن از هردو وصف امكان ندارد . چه اگر هردو از يك موضوع سلب شوند لازم مىآيد كه غير آسيائى و ايرانى باشد . ( - قضيّهء منفصلهء مانعة الخلوّ ) ما هو ؟ لفظى كه براى سؤال از حقيقت شىء به كار مىرود . مانند « العقل ما هو ؟ » و « الجسم ما هو ؟ » و امثال آن . و معلوم است كه ماى « ما هو » ماى حقيقيه است . اگر به « ما هو » سؤال از يك امر جزئى شود ، جواب آن نوع است . چنان كه وقتى بپرسند در اين شيشه چيست ؟ جواب الكل يا شراب يا سركه يا چيز ديگر است . اما وقتى سؤال از ماهيت امر كلى مىكنند ، جواب كامل ، حد تام است . مثلا چون بپرسند شراب چيست جواب اين است كه آشاميدنيى كه از انگور گرفته شده و سكرآور است . « آن‌كس كه چيزى را نشناسد و طلب تصور حقيقت آن چيز كند ، سؤال از آن به لفظ چيست كند و به تازى ما هو گويند كه ماهيت از اين لفظ گرفته‌اند » ( اساس ، ص 22 ) . ماهيّت ماهيّت ( ما هو + ايّت مصدرى ، با حذف واو « 1 » ) يا چيستى آن است كه در جواب « ما هو ؟ » ( آن چيست ؟ ) گفته مىشود . الماهيّة ما يقال فى جواب ما هو . مثلا وقتى متحركى را از دور مىبينيم و درست تشخيص نمىدهيم مىپرسيم « اين چيست كه حركت مىكند ؟ » كسى كه ديدى قوى دارد مىگويد : آهو است ، يا مىگويد گوزن است ، يا بز كوهى يا پلنگ يا انسان . و هريك از اينها ماهيّت است . يا مىپرسيم در اين صندوق چيست ؟ و جواب مىدهند پرتقال ، يا موز ، يا كتاب . « ما » ئى كه سؤال از ماهيّت مىكند ، ماى حقيقيّه است ، نه ماى شارحه . وقتى امر مورد سؤال يك امر جزئى باشد ، آنچه در جواب مىآيد ، نوع است . مانند مثالهاى بالا . و مانند اينكه سؤال شود در

--> ( 1 ) . بعضى هم گفته‌اند كه در اصل ماى حقيقيّه است + ايّت مصدرى ( مائيّت ) .